عید مبعث
سلام دوباره
خیلی وقته که نرسیدم چیزی بنویسم راستش تو خونه دسترسی به اینترنت پرسرعت ندارم و همینطور وقتشو آخه آقا آرین و آوا خانومی وقتی برام نمی ذارن
دیروز عید بود و تعطیل و من شب قبل یه مطلب کوتاه نوشتم ولی چون اینترنت قطع بود، نتونستم وارد سایت بشم و فقط روی کامپیوتر خودم ذخیره کردم. یه خبر خوب برای خودم: از شنبه هفته آینده توی خونه اینترنت پر سرعت وصل می کنم و انشاءا... بیشتر می تونم به سایت سر بزنم.
دیروز با خاله فرح و آنیتا جونی رفتیم رستوران "لوپه تو" و بعدش هم رفتیم خرید لباس و برای آرین و آوا چند دست لباس خریدیم
و جای شما خالی کلی خوش گذشت.(البته آوا عسلی رو پیش مامان جونی گذاشتیم )
امروز از دست خودم عصبانی هستم چون صبح سر میز صبحونه کنترل خودم رو از دست دادم و با آرین دعوا کردم و بعد که رفت مهد کودک کلی عذاب وجدان گرفتم راستش صبح ها که می خوام بیام سرکار، آماده کردن هر دوتاشون واقعاً سخته مخصوصاً آوا خانوم که همش گریه می کنه و می خواد بغلش کنم و من هم همش دارم از این طرف خونه می دوم به اون طرف، گاهی فکر می کنم اگر صبحها کسی از ما فیلم بگیره حتماً یک کمدی واقعی می شه من می دوم، آرین بازی می کنه و آوا هم از این طرف به اون طرف دنبال من چهاردست وپا می آد و گریه می کنه ..
. خلاصه عالمی داریم.
(راستی من هی دارم سعی می کنم عکس آپلود کنم ولی تا حالا موفق نشدم به محض اینکه بتونم عکس های دیروز رو هم آپلود می کنم).


عید مبعث
