ادامه عکسها (2)
بدون عنوان
شب نیمه شعبان
سلام مدتیه که نرسیدم چیزی بنویسم و دچار عذاب وجدان شدم راستش خیلی روزهای شلوغی داشتم اول از آوا خانوم ناز و عسلی بگم که تازگی ها کاملاً بلند میشه ( البته باید دو دستش رو به جایی نگه داره) و کلماتی مثل دد، ماما و گاهی هم بابا رو می گه و خلاصه کلی دلبری می کنه. بعد از ظهر ها که از خونه مادرجونی یا مهدکودک می یاد، احساس می کنم می ترسه که مامانش رو دوباره نبینه و به همین خاطر می چسبه به من و گل سینه من می شه. آقا آرین خوشگلمم پنجشنبه پیش جشن فارغ التحصیلی از مهدکودکش رو داشت که در فرهنگسرای شفق برگزار شد و من هم که همش در طول جشن احساس می کردم پسرم داره وارد مرحله جدیدی از زندگی میشه، حس عجیبی داشتم و دائماً خودم رو کنترل می ک...
نویسنده :
مامانی دو حبه قند
1:43
بدون عنوان
از خونه!!!
سلام خیلی خوشحالم چون از امروز می تونم توی خونه به سایت دستر سی داشته باشم چون از امروز اینترنت پرسرعت وایمکس گرفتم و الان هم آرین جونی با بابایی رفته کلاس ژیمناستیک و آوا عسلی هم مهد مامان بزرگه و من فرصتی پیدا کردم به سایت سر بزنم آوا عسلی این روزها همش مشغول کشف دنیای اطرافشه و دستشو به هر جایی می گیره و می خواد وایسه و گاهی هم تاپی زمین می خوره در ضمن عاشق ددر رفتن هم هست آرین هم که بیشتر اوقات با باباییش می ره بیرون. الان می خوام امتحان کنم و ببینم موفق به آپلود عکس این جوجوها می شم یا نه؟ ...
نویسنده :
مامانی دو حبه قند
7:50







