بعد از یک غیبت طولانی!!!!
این روزا سر مامانی خیلی شلوغ شده چون یک کار مهم به کارهای دیگه اضافه شده و داره تلاش می کنه که اگر موفق بشه، ادامه تحصیل بده. از این بابت استرس زیادی دارم و همش فکر می کنم با دو تا وروجک و کار بیرون آیا می تونم از عهده اش بر بیام؟ ولی سعی می کنم که به خودم قوت قلب بدم . تنها چیزی که فکرش اذیتم می کنه اینه که من همین الان هم گاهی کم می آرم وتحملم تموم میشه اگه بخوام استرس درس رو هم تحمل کنم چی میشه؟
خلاصه کار و دوندگی های همیشگی یک طرف، فکر و خیال آینده هم از طرف دیگه. خدا خودش بهم کمک کنه من از خدا خواستم که اگر ادامه تحصیل لطمه ای به زندگی خانوادگیمون نمی زنه ، درست بشه اگرچه که خیلی خیلی دوست دارم درس بخونم و از شما چه پنهان این چند دفعه ای که رفتم دانشگاه حسابی فیلم یاد هندوستان کرده!!! به هر حال هر چی که حواست خدا باشه. از آوا و آرین بگم که : آوا خانوم حسابی جیغ جیغو شده و اگر چیزی بخواد و بهش ندی دنیا رو رو سرش می ذاره در ضمن عاشق ددر رفتن هم هست و تازه خیلی هم جسور شده و تازگیها بدون اینکه دستشو به جایی بگیره می خواد وایسه که البته اغلب هم باعث زمین خوردنش می شه
. آرین جونی من هم روز به روز مرد تر می شه ، صبح ها خودش به تنهایی به مهد کودک می ره ( البته مهد رو به روی خونمونه) و وقتی از پنجره رد شدنش از خیابون رو می بینم، علاوه بر استرس احساس خوشایندی بهم دست می ده که می گه پسرم داره رشد می کنه. راستی پیشرفت آرین در زبان و موسیقی هم خیلی خوبه و از این بابت خیلی خوشحالم
. این روزا هم ماه رمضونه و روزای گرم و طولانی با زبان روزه، رمقی برای آدم نمی ذاره که بیام تو سایت و چیزی بنویسم الان ساعت ٢ نصف شبه که تونستم با آرامش چند خطی بنویسم حسابی هم خسته شدم صبح هم باید برم اداره
فعلاً خدانگهدار . تو رو خدا این روزها زیاد دعایم کنید که خیلی محتاج دعا هستم.


بعد از یک غیبت طولانی!!!!
